تبليغاتX
هذیان کلاغ سیاه -

تمام گوساله های دهات را لبخند می زنم

-الو اقا ببخشید تا کندلوس چقدر دریا راه هست؟

ارام ارام قدم میزنم

به پیری سلام میکنم و بلند بلند میخندم

گام برمیدارم

کودکانه بند کفش هایم را میبندم و تمام درختان را یادگاری میکنم

خانه ی دوست را پیدا میکنم و به سهراب چشمک میزنم

به اسمان که نگاه کنی دیگر شب شده ستاره ها صف کشیده اند تا بدرقه ات کنند

باید برویم!

جایی که ادم ها احاطه ات کرده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط کلاغ |